برچسب: نویسنده: اشکان موسوی تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 20:42
بعضی اوقات یکی میاد تو زندگیت. خوبه ها ولی
هر چقد میخوای ازش ی ایرادی بگیری میبینی نمیتونی
ولی زمان خوبش نمیاد. تو موقعیتی میاد ک هنوز گیجو منگ
دنیای اطرافتی. موقعی ک حتی حوصله خودتم نداری
چ برسه یه آدم دیگه. اونموقع هاست با هر عقل و منطقی
پیش میری میگه برو جلو. ولی پاهات یاری نمیکنه و تو
آخر با ی جواب نه تمومش میکنی.
برچسب: نویسنده: اشکان موسوی تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 20:42
متاهل شدم. نمیدونم چرا.. کی.. چ طور
اولش ب اصرار خونوادم گفتم میبینمش کافه
تهش قهوه خوردنه. الان شده شوهرم خخ
روز اولی ک دیدمش گفتم اصلااااا خیلی سنش بیشتره چرا اینجوری
لباس پوشیده چرا ماشینش فلانه.. از همه چیش ایراد گرفتم
یک ساعت با لبخند نگاش میکردم و تو دلم ب حرفاش میخندیدم. تو نگام یه برو بابای خاصی بود
برچسب: نویسنده: اشکان موسوی تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 20:42